![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
سلام
بعد از اینهمه وقت نیومدن .امدم بگم که شاید فعلا نتونم وبلاگ رو ادامه بدم؛ ارادتمند شما محمد |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
********** انشاالله که شب يلداي بيادماندني داشته باشيد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
سلام دوستای عزیز امروز شاید یکی از بهترین روزهای زندگی من بود آخه امروز تو دانشگاه واسه عمره دانشجویی قرعه کشی کردن و اسم من برای حج عمره بیرون اومدوایشالله که قسمت شما هم بشه
خیلی خوشحالم اونقدر که باید جای من باشین تا حسش کنید
<<<ممنونم خدا جونم>>> |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
(¯`·-_• توجه!!توجه •_-·´¯)
یه شعر براتون می زارم.این شعر رو سید عبدالواحد سجادی(بچه لامرده) تقدیم به تو من کیم دلداده روی توام عاشقم پایبند گیسوی توام حرفهایم صحبت فردای ماست صحبت آینده دنیای ماست
من کیم تنها در این شهر غریب طعمه افسونگران پر فریب در دلم غم آمده تا جا کند بی گمان غم آمده ماوا کند صحبت من صحبت امروز نیست صحبت یک شب و یا یک روز نیست
فرصت ما چون بهاران می رود اندک اندک روزگاران می رود راه ما پرپیچ و غم پر ماجراست گر بجنبی زندگی از آن ماست یار شوبا من بیا یاری بکن سوختم از بی کسی کاری بکن |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
صدا
در آنجا ،بر فراز قله كوه دو پايم خسته از رنج دويدن به خود گفتم كه در اين اوج ديگر صدايم را خدا خواهد شنيدن
به سوي ابرهاي تيره پر زد نگاه روشن اميدوارم ز دل فرياد كردم:كاي خداوند من او را دوست دارم،دوست دارم
صدايم رفت تا اعماق ظلمت بهم زد خواب شوم اختران را غبار آلوده و بيتاب كوبيد در زرين قصر آسمان را
ملايك با هزاران دست كوچك كلون سخت سنگين را كشيدند ز توفان صداي بي شكيبم به خود لرزيده،در ابري خزيدند
ستونها همچو ماران پيچ در پيچ درختان در مه سبزي شناور صدليم پيكرش را شستشو داد ز خاك ره،درون حوض كوثر
خدا در خواب رويا بار خود بود به زير پلكها،پنهان نگاهش صدايم رفت و با اندوه ناليد ميان پرده هاي خوابگاهش
ولي آن پلكهاي نقره آلود دريغا تا سحرگه بسته بودند سبك چون گوش ماهيهاي ساحل به روي ديده اش بنشسته بودند
صدا،صد بار نوميدانه برخاست كه عاصي گردد و بر وي بتازد صدا مي خواست تا با پنجه خشم حرير خواب او را پاره سازد
صدا فرياد مي زد از سر درد: بهم كي ريزد اين خواب طلايي؟ من اينجا تشنه يك جرعه مهر تو آنجا خفته بر تخت خدايي!!
مگر چندان تواند اوج گيرد صدايي دردمند و محنت آلود؟ چو صبح تازه از ره باز آمد صدايم از صدا ديگر تهي بود
ولي اينجا به سوي آسمانهاست هنوز اين ديده اميدوارم خدايا اين صدا را مي شناسي؟ من او را دوست دارم،دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
(به خاطر بزرگ بودن عکسها کمی صبر کنید) اینم ۲تا عکس از خودم و دوست عزیزم آقا احسان (سمت راستی منم و سمت چپی احسان جون (۱)
(۲) (سمت راستی احسان جون و سمت چپی خودم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
بعدها
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبارآلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه ايي ز امروزها،ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد درد
مي خزند آرام روي دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد مي آرم كه در دستان من روزگاري شعله مي زد خون شعر
خاك مي خواند مرا هر دم به خويش مي رسند از ره كه در خاكم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل بروي گور غمناكم نهند
بعد من ناگه به يكسو مي روند پرده هاي تيره دنياي من چشمهاي ناشناسي مي خزند روي كاغذها و دفترهاي من
در اتاق كوچكم پا مي نهد بعد من،با ياد من بيگانه ايي در بر آيينه مي ماند بجاي تار مويي،نقش دستي،شانه ايي
مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش هر چه بر جا مانده ويران ميشود روح من چون بادبان قايقي در افقها دور و پنهان مي شود
مي شتابند از پي هم بي شكيب روزها و هفته ها و ماهها چشم تو در انتظار نامه ايي خيره مي ماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا مي فشارد خاك دامنگير خاك! بي تو،دور از ضربه هاي قلب تو قلب من مي پوسد آنجا زير خاك
بعدها نام مرا باران و باد نرم مي شويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارغ از افسانه هاي نام ننگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
بهت نگفتم تا حالا داري کجا ها مي کشي بهت نگفتم تا حالا دلم مي خواد باور کني بري هزار سالم بشه بهت نگفتم تا حالا بهت نگفتم تا حالا دلم مي خواد باور کني |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
حرفهای من وقتی خدا بخواد یه چیزی رو از بندش بگیر هر زمان میتونه این کارو انجام بده واگه بخواد به بندش یه چیزی رو عطا کنه اگه کل جهان هم مخالف باشن اونو حتماُ بهش میده و هیچکس هم نمی تونه دخالتی داشته باشه.پس آدم باید همیشه توکلش به خدا باشه این حرفا که دارم مینویسم واسه اینه که بگم اگه اون(خدا)بخواد؛آسمون هم به زمین بیاد بازهم اون کار انجام میشه این حرفا رو که نوشتم از ذهنیت و حرفهای دل خودمه و شاید آدمهای زیادی با این مخالف یا موافق باشن . . . . مسخره است حرفام نه؟؟؟؟ اینم یه جور درد و دل کردن یا خالی شدن از غم و غصه است . . .
(۱) مهم نسيت تا ابد با هم نباشيم مهم اينه تا ابد دوستت دارم مهم نيست قسمت چي ميشه مهم اينه قسمت شد دوستت داشته باشم
(۲) ميدوني فرق توبا عشق چيه؟اون كلمه است تومعني اوني ميدوني فرق توبازندگي چيه؟اون اجباره ولي تودليل اوني ميدوني فرق توبا گل چيه؟اون گياهه ولي توعطر اوني ميدوني فرق توباشعر چيه؟اون نوشته است ولي توتعبير اوني
(۳)
بخاطر تو زيستن براي تو ماندن به پاي تو سوختن وچه تلخ و غم انگيز است: دور از تو بودن براي تو گريستن به عشق و دنياي تو نرسيدن . . . اي کاش ميدونستي مهربونم بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چقدر بی تحمل
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط محمد |
|
میخوام سرمو روی شونه َت بزارم (...... جونم) و زار زار گریه کنم.تو هم فقط ساکت باشی وبزاری سیر گریه کنم.بزاری اشکام بریزن و بریزین و... تا تموم شن.تا دیگه غده ی سرطانی ِ بغض ،بیخ این گلوی صاحب مرده رو ول کنه.تا غم و غصه ،دست از سرم برداره.تا خستگی ِ روزمرگی منو رها کنه.تا زندگی سراسر تکراریم به پایان برسه و من بمیرم و رها بشم توی آسمون خدا وبخندم و بگم وشاد باشم مثه مرغای دریایی.تا برای همیشه از بودن در جایی که غم وغصه بهش راه نداره لذت ببرم.تا نبینم که با نداری وبیچارگیم ،دارم یه نفردیگه رو عذاب میدم.رها بشم.رها ...رها..
روزای بی خاطره من یکی یکی سپری میشن.این چند وقتا اتفاقاتی میوفته که خیلی بهم میریزم.تا ۱ دقیقه دیگه هیچ چیز معلوم نیست همه دست اون بالاییس هر چی اون بخواد.زندگی خیلی سخته.نون درآوردن سخته.راضی نگه داشتن همه سخته.هرطرف رو بخوای درست کنی ،یه طرف ناراضیه.میای ابرو رو درست کنی،میزنه چشم کور میشه.گرچه اگه بخوام واقع بین باشم،باید اعتراف کنم که خدا همیشه از دربسته بامن ارتباط برقرار میکنه.خدا میگه یه قدم تو بیا طرف من،تا من ده قدم بیام طرف تو.همیشه از جایی که انتظار نداری بهت میرسه.این خیلی قشنگه. راستش من ناشکر نیستم.اما کارام تا آخر خوب پیش نمیره.شاید یکی مدام گره تو کارم میندازه.شایدم چشم می خورم.البته به این دومی اعتقاد زیادی دارم.ولی اولی احتمالش زیادتره.... دیروز سرم خیلی درد میکرد.اما الآن دردم چیزه دیگه ایه.الآن ناراحتیم از عشقم(.......)است.اینکه عزیزه دلم ناراحته وداره غصه میخوره .اونکه هروقت خودشو خندون نشون بده،دقیقا ً دراوج ناراحتیه.منم از ناراحتیش ناراحتم.باید با دوستات باشی وباهم بگین بخندین وشاد باشی ،موافقم و بهت توصیه میکنم این کارا رو بکن و یه مدت رو خوش بگذرون ،تا ازاین حال و هوا دربیایی.برات خوبه.درس خوندنم مختاری.میخوای بخون و موجب سربلندی من بشو.می خوای نخون وحرف منو بزاره زمین.تصمیم با خودته. دلم میخواد زمین دهن باز کنه ومن برم توش ،تا دیگه غم وناراحتی (....) رو نبینم.تا نبینم که میگه دلش پره تا دیگه نبینم که دلش شکسته.تا دیگه نبینم که میگه انگیزه وامیدشو نداره تا ادامه بده.تا نبینم که میگه صبر نداره وتاب نمیاره.تا نبینم که گله گذاری میکنه از اوضاع و شرایط.البته این یه درد و دله.جنبه شکایت نداره.علی رغم اینکه عزیز دلم هم حق داره واگه برای من شکایت نکنه،پیش کی بره تا سفره دلش رو باز کنه. کاش زمین دهن واکنه و منو ببلعه تا همه از دست من راحت بشن... .کاش... .کاش ... . به قول یارو که میگه: قشنگیای آسمون اگر به قرص ماهشه تموم غصه و غمش از شبای سیاهشه منم تموم دلخوشیم به چشمون سیاهشه تموم دلواپسی هام دیدن اشک و آهشه نکنه بگی من کم تحمل شدم وزود رنج !!! که مجبور میشم بگم ،راس میگی.شاید بگی دیونه شدم و روانی و خیلی تغییر کردم ولی با خودم میگم اگه آدما از اتفاقات زندگی باخبر می شدن چی میشد؟دیگه تورو ناراحت نمیکردم دیگه به خودم اجازه نمیدادم که بگم تو دلم چی میگذره و تو دلم دفنش میکردم و تو رو ناراحت نمیکردم کاش....کاش........ باید بسوزم و بسازم تا وقتی که از این دنیا راحت بشم...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
۱)مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم ۱۹)زير پلکت سايه بانم ميدهي؟ سوختم آيا پناهم ميدهي؟ آتشي افتاده بر جان و دلم ، قطره آبي بر لبانم ميدهي؟ ميهمان جان جانان گر شوم ، ميزباني را نشانم ميدهي؟ تا بياسايم دمي در پاي عشق ، زير چترت سرپناهم ميدهي؟ اي جواب پرسش بي پاسخم ، عشق را آيا نشانم ميدهي؟ رو مگردان نازنين با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات يک بوسه گاهم ميدهي؟ ۲۴)ميدوزم شادي را به غم زياد را به كم درخت را به ريشه گاهي را به هميشه ستاره را به آسمان زمين را به كهكشان كهنه را به نو و . . . خودم را به تو... ۲۵)کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
برای اینکه بدونی چقدر از موبایلت استفاده کردی اینو ببین
یا اینکه... از اینجا می تونی قبض موبایلت رو ببینی ********** الان می خوام چندتا اس ام اس برات بزارم امیدوارم که خوشت بیاد (۱) به حساب بانکي شما میليونها واريز کردم شما مي توانيد بطور شبانه روزي از طريق مهر کارت برداشت نمائيد ********* (۲) من به او خنديدم، کمي آزرده و حيرت زده گفت : روي ديوار درختان ديدم ، باز هم خنديدم ، گفت مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينا ميداد؟ آنقدر خنده ورم داشت که طفلک ترسيد ، بغلش کردم و بوسيدم و گفتم : آن زمان که باران بي وقفه عشق ، سقف کوتاه دلت را خم کرد ، خواهي فهميد پنج وارونه چه معنا دارد. . . ********** (۳) کاش مي شد اشک را تهديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد کاش مي شد در ميان لحظه ها لحظه ي ديدار را نزديک کرد ********** (۴) زندگي زيباست،نه در رويا... بوسه زيباست،نه براي هوس... پرنده زيباست،نه براي قفس... دوست داشتن زيباست،نه براي لمس کردن... براي حس کردن با کسي زندگي نکن که با اون بتوني زندگي کني با کسي زندگي کن که بدون اون نتوني زندگي کني ********** (۵) تا حالا كفشاتو نگاه كردي ؟؟ 2تا عاشق.2 همراه كه بي هم مي ميرن با هم خاكي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن كاش آدما هم 1كم از كفشاشون ياد بگيرن ********** (۶) شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم ********** امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني كه الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه ********** و انتقام بقيه رو ازت مي گيره... اگه خواستي عاشق بشي، صبر كن تا خود طرف اينو بفهمه چون اگه تو بهش بگي بهت مي گه لوس احمق نفهم... اگه خواستي پولدار بشي حتما از راه خلاف وارد شو چون اينجوري هيچ چي بهت نميدن... اگه خواستي دوست دختر پيدا كني يه كم خوشتيپ باش، يه كم خرج كن يه كم خر شو!!! يه كم بوس كن!!!... و بالاخره اگه خواستي علاف بشي يه بار ديگه از اول بخون ********** (۹) اگه گوشات پرسيد بگو نشنيدم اگه دستات لرزيد بگو مال سرماست اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه اما اگه دلت ريخت بهم به خودت دروغ نگو ********** (۱۰) براي عشق تو در قلبم سه كوه ساختم اولي كوه وفا دومي كوه صداقت سومي....... كوهي كه هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين ********** (۱۱) ازم پرسيدی منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو؟؟؟؟؟ خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو نپرسيدی چرا!!!!!! گريه کردی و رفتی اما نميدونستی که زندگي من تو هستی ********** (۱۲) که چي بشه؟ هميشه نيشت بازه؟ پسته ميگه: از تو که بهترم، بخاطر 200 تومن جلوي همه شلوارت رو مي کشي پايين ********** (۱۳) مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل ********** (۱۴) و نگاهت ميكنه بدون براش مهمي....... اگه كسي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي بر مي گرده و با عجله مياد به طرفت بدون براش عزيزي........ اگه كسي رو ديدي كه وقتي داري ميخندي بر مي گرده و نگاهت ميكنه بدون براش قشنگي......... اگه كسي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني مياد باهات اشك ميريزه بدون دوستت داره........ و اگه كسي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه بدون عاشقته ********** شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن. چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد ********** Age Ye shab ba ham Raftim Biron sardam shod !! Ye Lab . . . . . Ye Lab . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . Ye Labu Baram Mikhari ? (۱۶) مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست ********** (۱۷) (۱۸) اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي ********** (۱۹) بردي دل من از تو آن ميخواهم ********** ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني ********** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
ع.ش.ق علاقه.شدید.قلبی
|