![]() |
![]() |
|
میخوام سرمو روی شونه َت بزارم (...... جونم) و زار زار گریه کنم.تو هم فقط ساکت باشی وبزاری سیر گریه کنم.بزاری اشکام بریزن و بریزین و... تا تموم شن.تا دیگه غده ی سرطانی ِ بغض ،بیخ این گلوی صاحب مرده رو ول کنه.تا غم و غصه ،دست از سرم برداره.تا خستگی ِ روزمرگی منو رها کنه.تا زندگی سراسر تکراریم به پایان برسه و من بمیرم و رها بشم توی آسمون خدا وبخندم و بگم وشاد باشم مثه مرغای دریایی.تا برای همیشه از بودن در جایی که غم وغصه بهش راه نداره لذت ببرم.تا نبینم که با نداری وبیچارگیم ،دارم یه نفردیگه رو عذاب میدم.رها بشم.رها ...رها..
روزای بی خاطره من یکی یکی سپری میشن.این چند وقتا اتفاقاتی میوفته که خیلی بهم میریزم.تا ۱ دقیقه دیگه هیچ چیز معلوم نیست همه دست اون بالاییس هر چی اون بخواد.زندگی خیلی سخته.نون درآوردن سخته.راضی نگه داشتن همه سخته.هرطرف رو بخوای درست کنی ،یه طرف ناراضیه.میای ابرو رو درست کنی،میزنه چشم کور میشه.گرچه اگه بخوام واقع بین باشم،باید اعتراف کنم که خدا همیشه از دربسته بامن ارتباط برقرار میکنه.خدا میگه یه قدم تو بیا طرف من،تا من ده قدم بیام طرف تو.همیشه از جایی که انتظار نداری بهت میرسه.این خیلی قشنگه. راستش من ناشکر نیستم.اما کارام تا آخر خوب پیش نمیره.شاید یکی مدام گره تو کارم میندازه.شایدم چشم می خورم.البته به این دومی اعتقاد زیادی دارم.ولی اولی احتمالش زیادتره.... دیروز سرم خیلی درد میکرد.اما الآن دردم چیزه دیگه ایه.الآن ناراحتیم از عشقم(.......)است.اینکه عزیزه دلم ناراحته وداره غصه میخوره .اونکه هروقت خودشو خندون نشون بده،دقیقا ً دراوج ناراحتیه.منم از ناراحتیش ناراحتم.باید با دوستات باشی وباهم بگین بخندین وشاد باشی ،موافقم و بهت توصیه میکنم این کارا رو بکن و یه مدت رو خوش بگذرون ،تا ازاین حال و هوا دربیایی.برات خوبه.درس خوندنم مختاری.میخوای بخون و موجب سربلندی من بشو.می خوای نخون وحرف منو بزاره زمین.تصمیم با خودته. دلم میخواد زمین دهن باز کنه ومن برم توش ،تا دیگه غم وناراحتی (....) رو نبینم.تا نبینم که میگه دلش پره تا دیگه نبینم که دلش شکسته.تا دیگه نبینم که میگه انگیزه وامیدشو نداره تا ادامه بده.تا نبینم که میگه صبر نداره وتاب نمیاره.تا نبینم که گله گذاری میکنه از اوضاع و شرایط.البته این یه درد و دله.جنبه شکایت نداره.علی رغم اینکه عزیز دلم هم حق داره واگه برای من شکایت نکنه،پیش کی بره تا سفره دلش رو باز کنه. کاش زمین دهن واکنه و منو ببلعه تا همه از دست من راحت بشن... .کاش... .کاش ... . به قول یارو که میگه: قشنگیای آسمون اگر به قرص ماهشه تموم غصه و غمش از شبای سیاهشه منم تموم دلخوشیم به چشمون سیاهشه تموم دلواپسی هام دیدن اشک و آهشه نکنه بگی من کم تحمل شدم وزود رنج !!! که مجبور میشم بگم ،راس میگی.شاید بگی دیونه شدم و روانی و خیلی تغییر کردم ولی با خودم میگم اگه آدما از اتفاقات زندگی باخبر می شدن چی میشد؟دیگه تورو ناراحت نمیکردم دیگه به خودم اجازه نمیدادم که بگم تو دلم چی میگذره و تو دلم دفنش میکردم و تو رو ناراحت نمیکردم کاش....کاش........ باید بسوزم و بسازم تا وقتی که از این دنیا راحت بشم...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا رو باید در مورد وبلاگم توضیح بدم ولی اول خودم رو معرفی می کنم.محمد هستم.در29 فروردین 65در شیراز به دنیا آمدم. .الان هم دانشجو سال آخر رشته مهندسی شیمی(صنایع گاز) دانشگاه آزاد اسلامی واحد لامردهستم و .....
|
| پیوندهای روزانه |
|
فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 خرداد 1388 آذر 1387 شهریور 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|