تبليغاتX
در حسرت دیدار تو آوارترینم ... - تقدیم به همه عاشقان (شعری از فروغ فرخ زاد)

 

صدا

 

در آنجا ،بر فراز قله كوه

دو پايم خسته از رنج دويدن

به خود گفتم كه در اين اوج ديگر

صدايم را خدا خواهد شنيدن

 

به سوي ابرهاي تيره پر زد

نگاه روشن اميدوارم

ز دل فرياد كردم:كاي خداوند

من او را دوست دارم،دوست دارم

 

صدايم رفت تا اعماق ظلمت

بهم زد خواب شوم اختران را

غبار آلوده و بيتاب كوبيد

در زرين قصر آسمان را

 

ملايك با هزاران دست كوچك

كلون سخت سنگين را كشيدند

ز توفان صداي بي شكيبم

به خود لرزيده،در ابري خزيدند

 

ستونها همچو ماران پيچ در پيچ

درختان در مه سبزي شناور

صدليم پيكرش را شستشو داد

ز خاك ره،درون حوض كوثر

 

خدا در خواب رويا بار خود بود

به زير پلكها،پنهان نگاهش

صدايم رفت و با اندوه ناليد

ميان پرده هاي خوابگاهش

 

ولي آن پلكهاي نقره آلود

دريغا تا سحرگه بسته بودند

سبك چون گوش ماهيهاي ساحل

به روي ديده اش بنشسته بودند

 

صدا،صد بار نوميدانه برخاست

كه عاصي گردد و بر وي بتازد

صدا مي خواست تا با پنجه خشم

حرير خواب او را پاره سازد

 

صدا فرياد مي زد از سر درد:

بهم كي ريزد اين خواب طلايي؟

من اينجا تشنه يك جرعه مهر

تو آنجا خفته بر تخت خدايي!!

 

مگر چندان تواند اوج گيرد

صدايي دردمند و محنت آلود؟

چو صبح تازه از ره باز آمد

صدايم از صدا ديگر تهي بود

 

ولي اينجا به سوي آسمانهاست

هنوز اين ديده اميدوارم

خدايا اين صدا را مي شناسي؟

من او را دوست دارم،دوست دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط محمد |