تبليغاتX
در حسرت دیدار تو آوارترینم ... - هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سايه)2


* مي خواهم از تو بشنوم *


مي خواهمت سرود بت بذله گوي من
 روي لبش شکفت گل آرزوي من
 خنديد آسمان و فروريخت آفتاب
 در ديده اميدم باران روشني
جوشيد اشک شادي ازين پرتو افکني
بخشيد تازگي به گل گلشن شباب
مي خواهمت شنفتم و پنداشتم که اوست
پنداشتم که مژده آن صبح روشن است
 پنداشتم که نغمه گم گشته من است
 پنداشتم که شاهد گمنام آرزوست
خواب فريب باز ز لالايي اميد
 در چشم آزمايش من آشيانه ساخت
ناي اميد باز نواي هوس نواخت
باز براي بوسه دل خواهشم تپيد
 مي خواهمت شنفتم و دنبال اين سرود
 رفتم به آسمان فروزنده خيال
 ديدم چو بازگشتم ازين ره شکسته بال
اين نغمه آه نغمه ساز فريب بود
مي خواهمت بگو و دگرباره ام بسوز
 در شعله فريب دم دلنشين خويش
 تا نوکم اميد شکيب آفرين خويش
 آري تو هم بگو که درين حسرتم هنوز
پايان اين فسانه ناگفته تو را
 نيرنگ اين شکوفه نشکفته تو را
 مي دانم و هنوز ز افسون آرزو
 در دامن سراب فريبننده اميد
 در جست و جوي مستي اين جام ناپديد
 مي خواهم از تو بشنوم اي دلربا بگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط محمد |